قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3166

تاريخ الفي ( فارسى )

در همه‌حال اهالى سبزوار غالب بودند و هرروز جمعى كثير از سپاه غز به زخم تير و تفنگ كشته مىشدند . و اهل سبزوار در اين مدّت بيش از يك كس كشته نشده بود . و چون غزان اين حالت را مشاهده كردند به مصالحه راضى شده از يكديگر جدا شدند و در بيست و هفتم ماه جمادى الآخر از ظاهر شهر سبزوار كوچ كرده متوجّه اردوى خاقان محمود ، كه در ظاهر شهر نسا و ابيورد بود ، گشتند . و در آنجا به ملازمت خاقان محمود رسيده در ركاب ايشان متوجّه نيشابور شدند . و در نيشابور باز امير مؤيّد [ الدّين ] بعد از خلاص شدن از دست غزان جمعيت كرده شهر را مضبوط ساخته بودند . و قضيهء گرفتارى امير مؤيّد در تاريخ ابن اثير جزرى چنين آورده كه چون امير مؤيّد از خاقان مفارقت نمود ، در جرجان توقف نمود و بعد از آن متوجّه خراسان شده در ديهى از دهات خبوشان كه او را زانك گفتندى فرود آمده بود كه غزان خبر شدند و به طلب او به آن ديه رفتند . چون امير مؤيّد بر اين حال اطّلاع يافت ، به حصارى كه زانك داشت متحصّن شد و غزان به دور آن حصار درآمده نشستند . امير مؤيّد چون طاقت مقاومت نداشت و در حصار آزوقه نبود ، بالضّروره وضع خود را تغيير داده از آن حصار بيرون آمد و روى به خراسان نهاد . و غزان از حقيقت حال اطّلاع يافته از عقب وى رفته او را دستگير ساختند و خواستند كه گردنش زنند . به ايشان گفت كه « من را نكشيد كه مالى و مبلغى عظيم به شما مىدهم . » غزان گفتند كه « آن مبلغ كجاست ؟ » گفت كه « خزانهء من در بعضى از دهات اين كوهستان است . همراه من بياييد تا من آن را به شما بنمايم . » غزان چون نام خزانه شنيدند ، خام‌طمع شده ، همراه او راه كوه را پيش گرفتند . اتّفاقا در اثناى راه به ديهى رسيدند كه حصار مستحكم داشت و اندرون حصار باغات بسيار مىنمود . امير مؤيّد بر ديوار يكى از آنها برآمده و گفت « اينك در اينجا زر من مدفون است . شما ساعتى توقّف كنيد كه من شخصى را كه مىداند آواز كنم . » القصّه ، به اين بهانه امير مؤيّد خود را به اندرون باغ انداخت و از راه آسياب بيرون رفت و خود را به خانهء رئيس آن ده رسانيد و از آنجا به امداد آن رئيس به جانب نيشابور رفت و باز جمعيتى به‌هم رسانيد . « 1 » و غزان دست از وى بازداشته مأيوس بازگشتند . و چون الحال آوازهء آمدن خاقان محمود با غزان شنيد ، از نيشابور گريخته به جانب خواف « 2 » رفت . و در بيست و يكم ماه شعبان خاقان محمود به شهر نيشابور درآمده ، قرار گرفت .

--> ( 1 ) . به گزارش ابن اثير ، امير مؤيّد الدّين اىابه توسط آسيابان روستا پيش بخشدار قريه برده شد و او مقدّمات فرار امير را فراهم آورد . ( 2 ) . رجوع شود به پاورقى 1 ، صفحهء 3137 كتاب .